تبليغاتX
یاس
میلاد برادرم امام رضا هشتمین اختر تابناک بر سادات وتمامی شیعیان مبارک باد

وقتيــکه  پـر مي شـود از اشـک بـاورم

 تــا  صـحن مهربانيت اي خوب مي پرم

 سخت  است در حضور تو اي مهربان من

 که  از کنـار غربـت و غـم ساده بگذرم

 حــس   غريــب غربت من هم دخيل عشق

 بـــر   جذبــه نـگاه تـو در گوشـه حـرم

 آه  اي ضـريح گمشـده در اشـکهاي من

 دارد خـراب مي شود اين سقف بر سرم

 آقـــا   بـــزرگوار صـــميمي تـر از بهـار

 دسـتي  بـکش به شانه همچون کبوترم

 اي   مرحــم عجيـن شده بر زخمهاي من

 امشـب   کنـار پنجـره طاقـت مي آورم

 حالـــا کرامتـــي کن اي آســمان تريـن

 همچــون پرنــده اي زقفـس در بياورم

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت18:50توسط ياس |
تقدیم به همسر خوبم که خیلی خیلی دوستش دارم

.

تقدیم به تو.....
 

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟

دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو

زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟

تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم

شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟

هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز

از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟

گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم

روح تو ، هم  سایه دریاست می دانی؟

« دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی

از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟

عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من

عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟ 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت22:25توسط ياس |
تقدیم به همه اونای که دوستشون دارم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت21:58توسط ياس |
نی زن

هواي خانه ام امشب ، غبار آلود و سنگين است
و من هم سخت تنهايم ..
صداي ناله نايي چنان دلگير و و ماتم زا
ميان کوچه هاي خلوت تنهائي اين سينه مي ريزد
و پنداري صدا از عمق مجروح دلم اينگونه مي خيزد ...


چه نالان مي زند ، ني زن .. پريشان مي زند ، ني زن !
صدايش مي کنم : ني زن ! ني زن !
بيا در سايه ديوار مخروب دلم بنشين و با من همنوائي کن
دمت گرم و دلت بي غم که اينک اين نواي ني
همانکو کز ميان ناي دلخون تو مي ريزد
خدا مي داند از اعماق مجروح دلم جاريست.


چه شيرين مي زني ني زن .. چه غمگين مي زني ني زن !
به دم در ني ! که صوت ناي دلگيرت
 ميان کوچه هاي خلوت تنهائي من طنين جاودان دارد ..

مگر ني زن
تو هم در سينه دردي جانگداز داري ؟!
مگر همچون من دلخسته تنهائي ؟!
مگر جام بلور صبر تو از غصه لبريز است ؟!
مگر از هجر دلداري در آشوبي ؟!


نمي دانم چه دردي در درون داري

ولي از حنجر اين ني، صداي درد مي خيزد ..
به دم در نايت اي ني زن! دمت گرم و دلت بي غم
که در اين خانه هستي همانکو را که نام زندگي دادند
کسي ما را نمي فهمد ، کسي از ما نمي پرسد ، سراغ از ما نمي گيرد
در اين ويرانه هستي ، همين غربت سراي درد
فريب آباد وانفسا که نام زندگي دارد
کسي ما را نمي داند خبر از ما نمي گيرد ...


بيـــــــا نــــــــــي زن!
بيـــــــا نــــــــــي زن !
بيا در سايه ديوار مخروب دلم بنشين و با من همنوائي کن
دمت گرم و دلت بي غم بزن ني را که دل از غصه آکنده است ..
هواي خانه ام امشب
غبار آلود وسنگين است
و مــن هم سخت تنهــا يم !!!

                           

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت18:42توسط ياس |

چه گويم چها ديده ام سالها

اسيرانه ناليده ام سالها

كلامي پسند دلم ايدريغ

نه گفتم نه شنيده ام سالها

من آن شمع خود سوز زندانيم

كه دزدانه تابيده ام سالها

چو ابر پريشان در كوهسار

چه بيهوده باريده ام سالها

در اين بوستان در خور آتش است

گياهي كه من چيده ام سالها

ز بي مقصدي چو يكي گرد باد

بهر سوي گر ديده ام سالها

زلبهاي من خنده مجوي

من اين سفر برچيده ام سالها

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت0:42توسط ياس |